ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

82

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

و يگانه و بى نياز ( حليم بردبار ) اى زنده و زنده كننده مردگان اى زنده و پاينده جز تو خداى ديگرى نيست تو اى پروردگار ما . آنها بنام خداوند از خليج عبور كردند انگار بر زمين شن زار راه مىرفتند و حال اينكه فاصله ما بين ساحل و در اين يك شبانه روز با كشتى دريانورد ( شايد هم با كشتى از خليج گذشته باشند زيرا چنين كارى امكان ندارد ) بود آنها با دشمن مقابله و مقاتله كردند و پيروز شدند ، مشركين هم گريختند و مسلمين سخت آنها را دنبال مىكردند و مىكشتند بحديكه يك گويا در آن ديار نماند . غنيمت و اسير بردند . چون كارزار را پايان دادند باز عبور كردند و اسلام در آن مكان پايدار ماند . علاء هم بابى بكر خبر شكست و فرار مشركين را نوشت . حطم ( رئيس آنها ) هم كشته شد . يك راهب ( مسيحى تارك الدنيا ) با مسلمين بود كه اسلام آورد او از اهل هجر بود از او پرسيده شد كه چه شد تو مسلمان شدى ؟ گفت : سه چيز باعث شده كه من مسلمان شوم زيرا ترسيدم اگر نشوم مسخ شوم و آن سه چيز اين است ، گذشتن لشكر از صحرا ( بى آب و علف ) و عبور از وسط دريا و دعائى كه از لشكريان هنگام سحر بگوشم رسيد و آن اينست « اللهم انت الرحمن الرحيم لا إله غيرك و البديع فليس قبلك شىء و الدائم غير الغافل الحى الذى لا يموت و خالق ما يرى و ما لا يرى و كل يوم انت فى شان . علمت كل شىء به غير تعلم » يعنى خداوندا تو بخشنده مهربان هستى جز تو خدائى نيست تو آغاز كننده آفرينش هستى ، پيش از تو چيزى نبود تو پاينده هستى كه هرگز غافل نميشوى . زندهء كه هرگز نمىميرد آفرينندهء چيزهاى پيدا و پنهانى ( ديده و ناديده ) هر روز در يك حال ( يك امر - يك كار يك وضع و حال ) همه چيز را دانستى بدون آموختن . ( راهب گفت : ) آنگاه دانستم كه فرشتگان اين قوم ( مسلمين ) را يارى ميكنند و آنها بر حق هستند . ياران پيغمبر اين سخن را ازو مىشنيدند و بعد از آن هم تكرار ميشد . ( عتيبه ) بعد از عين تاء دو نقطه بالا و ياء دو نقطه زير و باء يك نقطه ( حارثه ) با حاء بىنقطه و ثاء مثلث .